بيشتر
صفحه اصلي
آلبوم تصاوير
اخبار روز
اخبار مهم
ارتباط مستقیم
امكانات صفحه
بازديدها
تصوير ها
تماس ها
خیرین کتابخانه ساز
زمان
کتاب و کتابخوانی
گزارش تصویری
متون عمومي
مسابقات
منو
وب سايت ها
وبلاگ ها
ورود كاربران
نقدکتاب
1393/8/27 سه‌شنبه معرفی کتاب هفته معرفی هفتگی کتاب
مریم از طریق یک موسسه کاریابی، توسط دایی اش به خانواده ای متمول برای کار معرفی می شود. گلشن خانم پیرزنی است که ظاهراً مریم را برای خواندن کتاب و همصحبتی با خودش استخدام کرده اما چیز دیگری از او می خواهد.
کیمیا نوه او مدتی است که اخلاقش تغییر کرده است. رفتارش مشکوک شده و هر وقت که دلش می خواهد بدون اینکه به کسی بگوید ساعت هایی را بیرون از خانه می گذراند. او یک دختر کوچک به نام هانی دارد اما هیچ توجهی به او نمی کند. هانی همیشه برای جلب توجه مادر گریه می کند.
مریم باید به طور پنهانی کیمیا را تعقیب کند. با او دوست شود تا سر از کارش دربیاورد. این کار هرچند از نظر مریم جاسوسی است اما او به دلیل وضعیت مالی بد خانواده اش به این پول احتیاج دارد. از طرفی او قصد دارد اگر کیمیا به راههای خلاف کشیده شده است او را نجات دهد. این ها توجیه هایی است که مریم برای راضی کردن خودش می آورد.
از همان روز مریم دست به کار می شود. کیمیا از آن روز به بعد به رستوران، فرودگاه و پارک  می رود. گویا منتظر کسی است. اما مریم نمی بیند که او کسی را ملاقات کند. کیمیا در خانه از مریم خوشش می آید و خیلی سریع با او دوست می شود و با او درد دل می کند. از اینکه چند سال پیش به اتفاق پدر و مادرش به انگلستان رفته و در آنجا ادامه تحصیل داده است. از ازدواجش با تام و تولد هانی می گوید. از اینکه چطور حضور گاه و بیگاه مادرش در خانه باعث نارضایتی تام و در نهایت طلاقش شده است. و از اینکه چگونه در دوران دبیرستان او و فرزین، پسر احمدآقا راننده شان که در ته باغ زندگی می کرده، عاشق هم بوده اند. او گفت که مادربزرگش با ازدواج آنها مخالف بوده و برای همین آنها را به انگلستان فرستاده است.
فرزین الان خلبان است. و الان آنها همدیگر را می بینند. در رستوران و فرودگاه و پارک او را دیده است. او می خواهد با فرزین ازدواج کند. او از مریم می خواهد که با مادربزرگش صحبت کند تا او با ازدواج آنها موافقت کند. مریم قبول می کند. و بعد از کلی زمینه سازی برای راضی کردن گلشن خانم، اسم کسی را که کیمیا دوست دارد بیان می کند. فرزین پسر احمد آقا!
گلشن خانم متعجبانه می گوید که فرزین یک سال و نیم بعد از رفتن کیمیا به انگلستان مرده است. او تازه درس خلبانی اش را تمام کرده بود و روزی بدون داشتن امکانات لازم با دوستش به کوه رفته و از آن پرت شده است. وقتی که کیمیا از انگلستان برگشته به او گفته اند که فرزین مرده است. او کمی ناراحت شد و قضیه پایان یافت.
مریم مطمئن است که در رستوران و فرودگاه و پارک کسی را ندیده است. ولی کیمیا مدعی است فرزین را دیده است. فرزینی که چند سال پیش مرده است. پس قضیه چیست؟ بهتر است خودتان این رمان بسیار زیبا را بخوانید تا به اصل قضیه پی ببرید.
مودب پور آنقدر زیبا به تعریف داستان گاه از زبان مریم و گاه از زبان کیمیا پرداخته است که انسان را پای کتاب میخکوب می کند. داستان دارای فراز و نشیب بسیار است.  برخلاف بسیاری از رمان های دیگر، هر حدسی که انسان در مورد نتیجه اش می زند اشتباه از آب درمی آید. نویسنده به زیبایی افکار گردانندگان رمان را به نگارش درمی آورد و خواننده را در عمق غم و شادی های آنان شریک می کند.
در نهایت خواندن این کتاب بسیار زیبا را به همه رمان خوانان توصیه می کنم.
آن تابستان/ ماندا معینی (مودب پور). تهران: نسل نواندیش، 1385.
منتقد:خانم علیزاده،مسئول کتابخانه شهرنوکنده
 
بيشتر
 
تعداد بازديد اين صفحه: 2613
تمامی حقوق این پورتال متعلق به نهاد کتابخانه های عمومی کشور می باشد

اجرا با : پورتال سازمانی سیگما