بيشتر
صفحه اصلي
آلبوم تصاوير
اخبار روز
اخبار مهم
ارتباط مستقیم
امكانات صفحه
بازديدها
تصوير ها
تماس ها
خیرین کتابخانه ساز
زمان
کتاب و کتابخوانی
گزارش تصویری
متون عمومي
مسابقات
منو
وب سايت ها
وبلاگ ها
ورود كاربران
نیمی از وجودم
1393/8/10 شنبه معرفی کتاب هفته معرفی هفتگی کتاب
آرزو در شرکتی که در آن کار می کند با سعید آشنا می شود. سعید همواره از حس انسان دوستی صحبت می کند. از اینکه پول چیز کثیفی است و نباید بخاطر آن به آب و آتش زد. چقدر کودک در جهان گرسنه است و ما بی دغدغه به زندگی خود ادامه می دهیم و...
ازدواج محضری ساده تنها کاری بود که سعید انجام داد و با اندک وسایل شخصی اش به خانه آرزو و مادرش آمد. یک سال از ازدواجشان می گذشت و سعید هیچ خرجی ای به آرزو نمی داد. اوایل آرزو چیزی نمی گفت ولی وقتی اعتراض کرد سعید گفت که دارد برای آینده پس انداز می کند. مفت خوری های سعید داد حمید برادر آرزو را درآورد و از او خواست تا خانه مستقلی بگیرد و از خانه مادرش برود. سعید بعد از مدتی زیرزمین نموری را اجاره کرد. هرچند این وضع خوشایند آرزو نبود ولی به ناچار پذیرفت. سعید مهندس بود و درآمد بالایی داشت اما کماکان خرج زندگی حتی پول سیگارش را نیز آرزو می داد. تا اینکه آرزو باردار شد. سعید اصرار کرد که بچه را سقط کند چون اصلا" از نظر مالی در شرایطی نیستند که بتوانند یک نان خور دیگر اضافه کنند. آرزو مخالفت کرد و به خانه مادرش رفت. اما برای سعید هیچ چیز فرق نمی کرد. دخترش هم که به دنیا آمد حتی به دیدنش نیامد.
آرزو درخواست طلاق کرد. سعید با تهدید حمید با درخواست طلاق آرزو موافقت کرد اما حضانت فرزند را به او نداد. بعد از طلاق دیگر سرو کله سعید پیدا نشد. فرشته در محیطی امن و آرام رشد می یافت. سالها می گذشت و خبری از سعید نبود. دیگر همه مطمئن شده بودند که این آقای خسیس دیگر به دنبال او نمی آید اما زمانی که فرشته هفت ساله شد، کابوس آرزو به واقعیت  پیوست. شبی زنگ خانه به صدا درآمد و سعید طلبکارانه وارد شد. طبق قانون فرشته فقط می توانست هفت سال با مادرش زندگی کند و حالا باید به نزد پدر می رفت. پدری که درطول این سالها حتی یک دست لباس هم برای خودش نخریده بود و منظورش از بردن فرشته فقط زجردادن آرزو بود! او هیچ علاقه ای به دخترش نداشت با این حال او را وارد زندگی گدامنشانه خود کرد.
زندگی پرملالت فرشته آغاز شد و ...
نسرین قادری  بسیار خوب توانست رمان "نیمی از وجودم" را به تحریر درآورد. این رمان برای جوانان بسیار آموزنده است و به آنها می فهماند که عدم شناخت در ازدواج چه عواقب سوء ای می تواند به همراه داشته باشد. فراز و نشیب زندگی در جای جای کتاب آنقدر بی تکلف و راحت بیان شده که خواننده را به شدت جذب داستان می کند. پایان داستان با تمام دلهره و اضطرابش آنقدر خوب تمام می شود که خستگی همزادپنداری با آرزو را از وجودتان بیرون می آورد.
نیمی از وجودم/نسرین قدیری- تهران: البرز، ۱۳۹۰.
نقداز :خانم علیزاده مسئول کتابخانه نوکنده
 
 
بيشتر
 
تعداد بازديد اين صفحه: 2534
تمامی حقوق این پورتال متعلق به نهاد کتابخانه های عمومی کشور می باشد

اجرا با : پورتال سازمانی سیگما